چنانکه نارسیسیسم/خودشیفتگی در خصوص ارزشگذاری بر بدن (که نتیجهاش تننمایی یا خودبیمارانگاری است) یا فکر (که نتیجهاش لیبیدوییشدن اندیشه دربارهی گرایش به سلطهگری بر دیگران بهواسطهی زبردستی فکری است) میتواند رخ بدهد، آگاهی نیز میتواند دالانی باشد برای خود-بزرگنمایی، البته یک گونه ظریف و پنهانی آن. واژهی «خودشیفتگی اخلاقی» را آندره گرین در ۱۹۸۶ وضع کرده است. خودشیفتگی اخلاقی میتواند به اشتیاق به منزهبودن ورای نیازهای روزمره و رهایی از دلبستگی به دیگران منتهی شود. گرین این زهدگرایی حاصله (که چهبسا نمود رایجتر خودشیفتگی در فرهنگهای شرقی باشد) را به دو دلیل از مازوخسیم متمایز میداند. اول اینکه فرد خودشیفتهی اخلاقی از نیازهای خود شرم دارد، اما فرد مازوخیست اخلاقی به احساس گناه به خاطر سرشت خواستههایش دچار است. دوم اینکه شخص خودشیفتهی اخلاق در پی آن است که روابط راستین خویش با اشیاء را تضعیف کند (عشق به انسانیت برابر با عشق به انسانها نیست) تا خود-بزرگپنداری کودکانه معطوف به استقلالش را بازیابد، اما مازوخیست اخلاقی یک ارتباط زجرآور اما نیرومند با اشیاء را حفظ میکند. نمونهی بارز خودشیفتگی اخلاقی نوشتار (۱۹۴۰) [زندگینامه خودنوشت] گاندی است که میخواهد «مطلقا رها از شهوات» باشد و نتیجه میگیرد که «باید خویشتنم را به هیچ تقلیل بدهم».
منبع:
Akhtar, Salman, Comprehensive Dictionary of Psychoanalysis, Karnac Books Ltd, 2009, p. 175.
کلمات کلیدی: معانی مختلف کلمه
moral narcissism،
معنی کلمه moral narcissism،
moral narcissism،
معنی moral narcissism،
moral narcissism برگردان به فارسی،
moral narcissism معنا،
moral narcissism به فارسی،
روانشناسی