اصطلاح «ایگوی بدنی» در بسیاری واژهنامه و دانشنامههای روانکاوی وجود ندارد، اما باوجوداین اهمیتی ویژه دارد، زیرا نه فقط خاستگاه و کارکردهای بنیادین «ایگو» را توضیح میدهد، بلکه سرشت تنمحورانهی نظریهی اولیه فروید و عبارت مشهورش مبنی بر اینکه «ایگو اساسا و در وهلهی نخست ایگوی بدنی است» را نیز تبیین میکند. فروید در خصوص خاستگاه جسمانی ایگو تأکید کرده است که ایگو در نهایت امر از احساسات بدنی منتج میگردد. ویلی هوفر نیز یادآور شده است که توجه نوزاد اساسا بر شیرخواری و ممانعت از گرسنگی معطوف است. بنابراین دهان نخستین ناحیهی ابراز خود و برقراری ارتباط با واقعیت خارجی است. دستها، که سینهی مادر را چنگ میزنند، و چشمها، که به هنگام شیرخواری بر صورت مادر مینگرند، نواحی بعدی تمرکز انرژی روانی بر خود هستند. دانش ناظر به «خود» یا «ایگو» (اصطلاحاتی که در زمان نظریهپردازی فروید و هوفر به جای هم به کار میرفتند) به یک نگاه جامع در بارهی خودِ بدنی و روانی فرد سرایت میکنند. این توالی «دهان-دست» در «یکپارچهسازی ایگو» است. گذشته از دلالتهای ساختاری اصطلاح «ایگوی بدنی»، یک جنبهی پویا نیز وجود دارد. زیرا در نظریات اولیهی روانکاوی، کارکرد ایگو در چارچوب یک الگوی کارکرد بدنی مور ملاحظه قرار میگرفت. بنابراین درونفکنی با خوردن یا بلعیدن، برونفکنی با شکافتگی بدن، انکار با بستن چشمها و نفی با سربرگرداندن از یک غذای ناخوشایند بازنمایی میشد. چنین اهمیتی قائلشدن برای بدن و گرایش همبستهاش که تنشهای جسمانی را همچون انگیزههایی بنیادین برای رفتار تصور میکرد، به تفسیرهای فیزیکالیستی از بسیاری مفاهیم روانکاوانه منتهی شد؛ مشهورترین آنها عبارت بود از «رشک آلتی» و «اضطراب اختگی». در نظریههای امروزین روانکاوی اما این مفاهیم در پرتو تخیلات مرتبط به ابژه بازصورتبندی میشوند.
منبع:
Akhtar, Salman, Comprehensive Dictionary of Psychoanalysis, Karnac Books Ltd, 2009, p. 39.
تنها مرکز ویژۀ ترجمۀ تخصصی متون و محتواهای علوم انسانی متخصصان علوم انسانی اینجا جمعاند تا ترجمههای دقیق، روان و با هزینه و سرعت مناسب ارائه بدهند.