تصور پیشینیان این بود که کودک با توجهکردن به سخنگویی اطرافیان میآموزد که هر واژه دال بر چه معنایی است. استدلالهای فلسفی ویتگنشتاین در میانهی قرن بر این تصویر به اصطلاح خود وی «آگوستینی» از زبان خط بطلان کشید. به زعم ویتگنشتاین، انسان مدلول واژهها را یکبهیک بهواسطهی تعریف بالاشاره فرانمیگیرد، بلکه او با قرارگرفتن در موقعیتهای اجتماعی مختلف در استعمال واژگان، عبارات و جملهها مهارت کسب میکند. در نیمهی دوم قرن نوآم چامسکی، زبانشناس برجسته، وجههی دیگری از انگارهی آگوستینی را به چالش کشید. به عقیدهی چامسکی، کودک انسان تمام زبان را اکتساب نمیکند، بلکه او دادههای یک زبان خاص را که از محیط اخذ کرده است با یک ساختار پیشینی و فطری که در ذهن او نهادینه شده است تطبیق میدهد. بهدیگرسخن، زبان کودک هم محصول ساختارهای زبانی از-پیش-موجود است و هم دادههای محیطی اکتسابی. چامسکی با طرح ایدهی دستور زایشی-گشتاری خود بهمثابهی ساختار بنیادین زبان انسانی انقلابی در علم زبانشناسی پدید آورد.