تاریخ روانشناسی (8): اَسکِلِپیوس و فنّ مقدس شفابخشی
اَسکِلِپیوس [اسقلبیوس] چهرهی برجستهای در اسطورهشناسی یونانی بود. او در برخی از اسطورهها یک انسان بود و در برخی دیگر خدای شفابخشی و پزشکی. پدر اَسکِلپیوس آپولو بود که او نیز با شفابخشی پیوند داشت، مادرش «کورونیسِ فناپذیر» بود. کورونیس به هنگام زایمان یا در اثر مکر و حیلهی آپولو درگذشت. اَسکِلپیوس را «خِیرونِ سِنتور» که خردمند بود و چیرهدست در فنون طب، بزرگ کرد و پرورش داد. او دانش پزشکی خویش را به اَسکِلِپیوس انتقال داد.
اَسکِلِپیوس در جراحی، استفاده از داروهای مختلف و افسونگری درمانی تبحّر یافت. او از ایزدبانوی آتنا معجونی نیرومند دریافت کرد، معجونی که از خون «گورگون»های مار-موی تهیه شده بود. به سیمای گورگونها هر کس که مینگریست سنگ میشد، اما معجون حاصل از خونشان قدرت شفابخشی داشت، حتی میتوانست مرده را زنده کند. البته این معجون میتوانست یک سمّ مهلک نیز باشد.
اَسکِلِپیوس بهسبب دانش و چیرهدستی فراوانش نامآور شد و برای درمانهایی که انجام داد احترام بسیاری نصیبش شد. او عصایی را که ماری در پیرامونش حلقه زده بود بهعنوان نماد خویش برگزید. این نماد نشانگر کار دوگانهی پزشکان بود که سروکارشان با مرگ و زندگی و خوشی و ناخوشی بود. در حوالی 350 پیش از میلاد، پیروان اَسکِلِپیوس فرقهی اَسکِلِپیوسی را بنیاد نهادند و مرکز درمانیای را تأسیس کردند به نام «اَسکِلِپیا».
آنهایی که در اَسکِلِپیا در جستوجوی درمان بودند مدتی را به تهذیب نفس میپرداختند، از آب چشمهی مقدس مینوشیدند و یک یا دو شب را در یک اتاق زیرزمینی میخوابیدند. در آنجا شخص اَسکِلِپیوس درمان بیماری را در خوابی رازآمیز به آنها نشان میداد. گاهی خود همین خواب نیز بیماران را شفا میداد.
فرقهی اَسکِلِپیوسی نمایانگر پیوند تاریخی میان معنویت، دین و پزشکی بود. در این فرقه، هنر شفابخشی تقدسی ویژه داشت، فعالیتش رازآمیز بود و از پدر به فرزند انتقال مییافت. طب اَسکِلِپیوسی همراه با درمانهای رویاگونهاش نشانگر یک شکل اولیه از درمانهای روانشناختی است و بنابراین پیشگام روانپزشکی مدرن است.
ترجمه از
Pickren, Wade. E, The Psychology Book: From Shamanism to Cutting-edge Neuroscience, 250 Milestones in the History of Psychology, Sterling New York, 2014.
کلمات کلیدی: اسکلپیوس، روانشناسی، درمانگری