تاریخ اندیشهی اقتصادی (15): خاستگاه تاریخی نظریهی مقداری پول
وقتی کاوشگران اروپایی قارهی آمریکا را کشف کردند، سیلی از طلا و نقره از دنیای جدیدی به دنیای قدیم سرازیر شد. دولتها هر چه بیشتر این فلزات گرانبها را به مسکوکات تبدیل کردند، سطح قیمتها در سرتاسر اروپا با آهنگ سریعتری افزایش یافت.
ژان بودن، فیلسوف و حقوقدان فرانسوی، در خصوص امور اقتصادی این زمانه مطالب فراوانی نگاشت و به عنوان نخستین متفکری که رابطهی میان عرضه پول و سطح قیمتها را کشف کرد به شهرت رسید. لیکن مارتین دوآزپیلکوئتا چندین سال پیش از بودن به این موضوعات پرداخته بود. بودن در کتاب مشهورش با عنوان «پاسخ به پارادوکسهای مالتروا» این نظر را ابراز کرد که احتمالا افزایش در عرضهی پول مسبب افزایش قیمتهاست. این بینش طی چند سدهی بعد به انحاء مختلفی پالایش یافت و به «نظریهی مقداری پول» شهرت یافت.
در این مقطعِ قرن شانزدهم، نظریهپردازان تصور میکردند که تورم نتیجهی کاهشدادن ارزش ذاتی مسکوکات است. آنها سرازیرشدن طلا و نقره از دنیای جدید را موهبتی تمامعیار قلمداد میکردند که هم ثروت ملی را افزایش میدهد و ثروت شخصی را. ظهور دولت-ملتهای مدرن در سرتاسر اروپا اما فشار قابلتوجهی به خزانهی ملی کشورها از حیث تأمین مالی جنگها و فعالیتهای دولتی آورد. بینش ژان بودن که بهسرعت شیوع یافت، نشانهی آن بود که این ثروت سرازیرشده از دنیای جدید تماما هم خوب نبوده است. بهعقیدهی او، دولتها باید به هنگام واردکردن این فلزات گرانبها در قالب مسکوکات درون اقتصاد جانب احتیاط را نگه میداشتند. اما همهی این توصیهها اثر اندکی بر افزایش عرضه پول نهاد و نتایج تورمی در سرتاسر اروپا قابل احساس بود.
از زمان آزپیلکوئتا و بودن، دیدگاههای پالایشیافتهی بعدی در خصوص نظریهی مقداری پول در کانون اندیشهی اقتصادی قرار داشتهاند. دیوید هیوم، جان لاک، اروینگ فیشر و میلتون فریدمن تبیینهای برجستهای دربارهی پیوند وثیق میان عرضهی پول و تورم ارائه دادهاند. اما جان مینارد کینز و پیروانش، که از جملهی منتقدان نظریهی مقداری پول بودند، این استدلال را طرح کردهاند که افزایش در عرضهی پول امکان تحریک تولید کالاها و خدمات را ایجاد میکند و بنابراین عملکرد اقتصاد را ارتقا میدهد.
ترجمه از
Medema, Steven G, The Economics Book: From Xenophon to Cryptocurrency, 250 Milestones in the History of Economics, Union Square & Company, 2019.
کلمات کلیدی: تاریخ اقتصاد، ژان بودن، توماس گرشام